پاسخ به سوالات وهابیت
و این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید. سوره انعام - آیه 153
پرسش :
مقصود از آیاتی که به صراحت شفاعت را نفی میکند، چیست؟
آیه «یوم لابیع فیه و لا خلة و لا شفاعة» و آیه «ما للظالمین من حمیم و لا
شفیع یطاع» چه میگوید؟
اگر بخواهیم به نتیجهای درست در مورد شفاعت از دیدگاه قرآن کریم برسیم، باید مجموع آیات مربوط به آن را بررسی کنیم. استناد به بعضی آیات و نادیده گرفتن برخی دیگر، منجر به فهم نادرست و برداشت غیرقابل اعتماد است.
به عنوان مثال آیا درست است با استناد به آیه «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خداست که جانها را هنگام مرگشان میگیرد»: زمر (39)، آیه 42. نقش ملک الموت (عزرائیل) را در قبض ارواح منکر شویم و آیه «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ» «بگو: فرشته مرگ که بر شما گماشته شده، جان شما را میگیرد»: سجده (32)، آیه 11. را فراموش کنیم؟
مجموع آیات قرآن در زمینه شفاعت - به معنای واسطه شدن در رسیدن فیض الهی به مخلوقات - سه دسته است.
آیات شفاعت:
دسته اوّل: آیاتی که شفاعت را فقط از آنِ خدا دانسته است: «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً» زمر (39)، آیه 44. «بگو تمام شفاعت یکسره برای خدا است».
دسته دوّم: آیاتی که به کلی شفاعت را نفی میکند: «یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ» بقره (2)، آیه 254. .
دسته سوّم: آیاتی که شفاعت غیر خدا را، مشروط به اذن خدا میداند: «یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» طه (20)، آیه 109. «در آن روز شفاعت کسی سود نمیبخشد، مگر آن کس که خدای رحمان به او اذن ذهد و سخن او را بپسندد».
شفاعت و توحید افعالی
اگر مجموع این آیات با هم در نظر گرفته شود، مفاد آن اثبات شفاعت و تبیین آن، بر اساس «توحید افعالی» است.
بنابر توحید افعالی، جهان هستی - با نظام علّت و معلولیاش - اثر و فعل خداوند و قائم به اراده و قدرت او است. همچنان که اصل وجود و هستی علّتها و اسباب از خدا است؛ هرگونه سبب بودن و تأثیرگذاریشان نیز از او است. در حقیقت، علتهای مادی و معنوی، واسطههای فیض الهیاند و فاعلیت آنها، در طول فاعلیت خداوند است. بر این اساس قبض روح، کار ملک الموت است؛ اما در عین حال او واسطه است و بدون اراده و قدرت الهی کاری انجام نمیدهد و کار او به «اللَّه» نسبت داده میشود.
آیات مربوط به شفاعت نیز، بیانگر سه نتیجه به دست آمده از توحید افعالی است:
دسته اوّل، بیانگر این است که شفاعت یکسره و به تمامی متعلق به خدا است؛ چون شفاعتکنندهای بدون اراده و مشیت خداوند، قدرت بر هیچ تأثیری ندارد.
دسته دوم - به قرینه آیات دسته اول و سوم - نفی شفاعت به غیر اذن خداوند و به صورت استقلالی است. مفاد آیات، این است که اسباب و وسایط با قطع نظر از اراده و مشیت الهی، هیچ گونه تأثیری ندارند.
دسته سوم، اثباتکننده شفاعت برای غیر خدا و تأثیر گذاری آنان به اذن و اراده و مشیت خداوند است.
شفاعت در لغت به معنای وساطت و میانجی گری است. این معنا برآمده از ریشه لغوی این کلمه است. زیرا شفاعت از ماده "شفع" به معنای زوج (در مقابل وتر به معنای فرد) گرفته شده است. گویا شخصی که متوسل به شفیع می شود نیروی خود را به تنهایی برای رسیدن به مقصود کافی نمی بیند؛ بدین جهت نیروی شفیع و میانجی را بر آن ضمیمه می کند تا به مقصود خود نایل آید.
در اصطلاح شفاعت؛ واسطه شدن یک مخلوق میان خدا و مخلوق دیگر٬در رساندن خیر یا دفع شر٬در دنیا یا آخرت است.
چگونه میشود پیرمردی با 85 سال سن که تمام عمر خود را در جلسات بحث و فحص گذرانده و بزرگترین کتب علمی روزگار خود را تألیف نموده است، و مورد تمجید و ستایش هر عالم و دانشمندی در زمان خود بوده، توسط عدهای کم خرد مورد ضرب و شتم قرار گیرد و در بستر مرگ بیافتد؟!! مردی که یکی از بزرگان علم حدیث و مؤلف یکی از کتبی است که بخش اعظم مسلمانان جهان احادیث نبوی خود را از آن میآموزند و در عبادت خداوند از دست نوشته او بهره میبرند.
درباره او گفتهاند:
«ابو عبدالرحمن در روزگار خود در مصر آگاهترین همه اساتید بود و در شناخت احادیث سره از ناسره و دانش رجال سرآمد همگان بود. تلاش بیوقفه در عبادت شبانه روزی، مواظبت بر حج و جهاد، احیای سنت و دوری از همنشینی با سلاطین از خصائص این دانشمند اهل سنت به شمار میرود.» (1)
ابو عبدالرحمن احمدبن شعیب نسایی در 215 هجری قمری در نساء خراسان متولد شد، وی صاحب کتاب سنن نسایی یکی از سنن اربعه اهل سنت میباشد که به سال 303 بر اثر ضرب و شتم شامیان به بستر افتاد و پس از مدتی رحلت کرد.
در اینجا داستانی با الهام از این وقایع و احادیثی که به تأیید تمامی اهل سنت در کتابش در فضائل اهلبیت آورده است، روایت میشود:
به «ادامه مطلب» بروید.
در پاسخ به پرسش یکی از خوانندگان مـحـتـرم
سوال :
چرا تعیین جانشین برای پیامبران پیشین مورد سؤال واقع نمی شود، در حالی که پیامبران پیشین از آنجا که خاتم النبیین نبوده اند، تعییین جانشین برای آنها توجیه دارد،(شاید توجیهش این باشد که جانشین هر پیامبر، حلقه اتصال بین او و پیامبر بعدی است) بلکه با توجه به منظق شیعه ضروری نیز است، اما برای پیامبر پایانبخش تعیین جانشین را لازم می دانید در حالی که با توجه به خاتم النبیین بودنش تعیین جانشین توجیهی ندارد. برای مثال با وجودی که فاصله زمانی بین حضرت عیسی وحضرت محمد بیش از 550 سال بوده است اما ثابت نشده که آنحضرت برای خود کسی را به عنوان جانشین قرار داده باشد.چرا برای حضرت عیسای غیر خاتم، عدم تعیین جانشین قبیح نیست، اما برای پیامبر خاتم قبیح است؟
پاسخ :
دوست عزیز٬ فرض را مسلّم گرفتهاید و بر اساس آن، به ایراد وارد کردن همت گماردهاید. فرض شما این است که پیامبران گذشته، وصّی و جانشین نداشتهاند و این مطلب فقط در مورد پیامبر اسلام است، با این که آنان به داشتن وصّی سزاوارتر و محتاجتر بودهاند.
فرض شما باطل است و امکان ندارد پیامبری از دنیا برود و کسی را به امر خدا به عنوان جانشین معرفی نکرده باشد.
پاسخ کامل را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید
آیا شهادت بر ولایت علی بن ابی طالب(ع) جزئی از اذان است؟ آیا گفتن «اشهد ان علی ولی الله» در اذان یکنوع بدعت به شمار نمی رود؟ در حالی که به نظر می رسد ائمه شیعه اذان را بدون شهادت بر ولایت علی بن ابی طالب بیان می کردند.

شهادت بر ولايت امير المؤمنين علي ابن ابيطالب ـ عليه السلام ـ ، بنا بر نظر شيعه جزء اذان نميباشد، امّا شهادت بر ولايت آن حضرت، از اصول دين و كامل كننده شهادت بر توحيد و نبوت ميباشد. از اين رو گفتن آن، با توجه به روايات شيعه و سنّي لازم است.
پاسخ کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

