X
تبلیغات
پاسخ به سوالات وهابیت

پاسخ به سوالات وهابیت
و این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید. سوره انعام - آیه 153

به گزارش «شیعه نیوز» ، به دنبال سفر «حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی کورانی» از علمای لبنانی مقیم قم به مصر و افتتاح نخستین حسینیه رسمی توسط وی در قاهره، غوغاسالاری شخصیت‏ها و رسانه‏ های سلفی علیه شیعیان ادامه دارد.


در همین راستا «شیخ محمد بن عبدالملك زغبی» روحانی مصری وابسته به رژیم سعودی، با صدور بیانیه‏ای خصمانه سفر کورانی به مصر و افتتاح حسینیه در مصر را محکوم کرد و آن را تلاش برای ترویج "عقائد فاسد شیعیان"(!) در مصر خواند.

وی در ادامه خواستار واکنش شخصیت های دینی در برابر افتتاح این حسینیه شد و از علمای االازهر خواست فتوای تخریب آن را صادر کنند. زغبی در ادامه اظهارات خصمانه علیه شیعیان، ساخت حسینیه شیعیان در مصر شد.

زغبی همچنین خواستار اقدامات قانونی برای اخراج شیخ علی کورانی از مصر گردید و از "علمای الازهر"، "وزارت اوقاف"، "جمعیت شرعیه" و "انصار اهل سنت و جماعت اسلامی" خواست اقدامی فوری برای توقف فعالیت های شیعیان در مصر را انجام دهند و در خطبه های نماز جمعه به صورت هماهنگ و یکپارچه هجوم به شیعیان و محکومین فعالت آنان را به عنوان محور اصلی خطبه‏ها قرار دهند.

ادامه دروغ‏های العربیه

در همین راستا شماری از شبکه‏ های ماهواره‏ای و سایت‏های خبری وابسته به سلفیان، برای تشدید موج ضدشیعی در مصر دروغ‏ها و فرافکنی‏های خود علیه شیعیان را ادامه می‏دهند.


ادامه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید :


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
برچسب‌ها: وهابیت, حسینیه شیعیان مصر, شعیان مصر, تخریب حسیتیه
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:29 ] [ صادق ] [ ]

سوالی در خصوص احادیث زیارت قبور مطرح است که شما که زیارت قبور را شرک می دانید با زیارت نمودن شخص پیامبر از قبور چه می کنید؟

از احاديثي که صحاح و سنن آنها را نقل کرده‏اند، استفاده مي‏شود که پيامبر خدا به علّتي، بطور موقّت از زيارت قبور نهي کرده بود سپس اجازه داد که مردم راهيِ زيارت آنها شوند.


شايد علت نهي اين بوده که اموات گذشته آنان، غالباً مشرک و بت ‏پرست بوده‏ اند و اسلام علاقه و پيوند آنان را با جهان شرک قطع کرده بود. ممکن است علت نهي چيز ديگري بوده باشد و آن اين که گروه تازه مسلمان، بر سر خاک مردگان به باطل نوحه‏ سرايي مي ‏کردند و سخنان خارج از ادبِ اسلامي به زبان مي‏ راندند. ولي پس از گسترش اسلام و پا برجايي نهال ايمان در دل افراد، اين نهي برداشته شد و پيامبر گرامي به خاطر منافع تربيتي که در زيارت قبور هست اجازه داد تا مردم به زيارت قبور بشتابند. نويسندگان سنن و صحاح در اين زمينه چنين نقل مي‏کنند:

1 - «زُورُوا القبورَ فإنها تُذَکِّرُکم الآخِرَةَ...»(1).
«قبرها را زيارت کنيد؛ زيرا زيارت آنها، مايه يادآوري سراي ديگر مي‏گردد.»

2 - «کُنْتُ نَهَيْتُکُمْ عَنْ زِيارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوا، فَاِنَّها تُزَهِّدُ فِي الدُّنْيا وَتُذَکِّرُ الآخِرَةَ»(2).
«من شما را از زيارت قبور نهي کرده بودم، از اين به بعد زيارت کنيد؛ زيرا زيارت قبور، شما را نسبت به دنيا بي‏اعتنا مي‏سازد و آخرت را به ياد مي‏آورد.»
روي همين اساس است که پيامبر گرامي، قبر مادر خود را زيارت مي‏کرد و مردم را به زيارت قبور سفارش مي‏فرمود؛ زيرا زيارت قبور مايه يادآوري آخرت است.

3 - «زارَ النّبيّ قَبْرَ اُمِّهِ فَبَکي واَبْکي مَنْ حَولَه... إستأْذَنْتُ رَبِّي في اَنْ أَزُورَ قَبرها، فَاَذِنَ لِي، فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّها تُذَکِّرُکُمُ الْمَوْتَ»(3).
«پيامبر - ص - قبر مادر خود را زيارت کرد و در کنار قبر او گريست و کساني را که دورش گرد آمده بودند گرياند، آنگاه فرمود: از خدايم اجازه گرفته‏ام که قبر مادرم را زيارت کنم، شما نيز قبرها را زيارت کنيد، زيرا زيارت آنها مرگ را به ياد مي‏آورد.»

4 - عايشه مي‏گويد:
«أنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَخَّصَ في زِيارَةِ الْقُبُورِ»(4).
«پيامبر خدا بر زيارت قبور اجازه داد.»

5 - عايشه همچنين مي‏گويد: پيامبر کيفيت زيارت قبور را اين چنين برايم آموخت:
«فَأمَرَني رَبِّي آتي الْبقِيعَ فَأَسْتَغْفِرَلَهُمْ، قُلْتُ کَيفَ أقُولُ: يا رسول اللَّهَ، قالَ: قُولي: السلامُ علي أهل الدِّيارِ مِنَ الْمُؤمنينَ والمُسْلِمينَ يَرْحمُ اللَّه المُسْتَقْدِمينَ مِنّا وَالمُسْتأخِرينَ وإنَّا إنْ شاءاللَّه بِکُمْ لاحِقونَ»(5).
«پروردگارم دستور داد که به بقيع بيايم و بر خفتگان در آن طلب آمرزش کنم، (عايشه) مي‏گويد: گفتم اي رسول خدا چگونه بگويم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل اين ديار؛ از مؤمنان و مسلمانان. خداوند پيشينيان از ما و آنان که به دنبال ما مي‏آيند را رحمت کند، ما به همين زودي به شما ملحق مي‏شويم.»

6 - در احاديث وارد شده که پيامبر با چه جمله‏هايي به زيارت قبور مي‏پرداخت، مانند:
«السَّلامُ عَلَيْکُم دارَ قَوْمٍ مُؤمنينَ وإنّا واِيَّاکُمْ مُتواعِدونَ غَداً ومُواکِلُونَ، واِنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُم لاحِقُونَ، أللّهمَّ اغْفِر لأِهْلِ بقيع الغَرْقَدِ»(6).
در حديث ديگر، چنين آمده:
«السَّلامُ عَلَيْکُمْ أهْلَ الدِّيارِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُسْلِمِينَ وَإنَّا اِنْ شاءاللَّهُ بِکُمْ لاحِقونَ، اَنتُم لنا فَرَطٌ ونَحْنُ لَکُم تَبَعٌ أسْئَلُ اللَّه الْعافِيةَ لَنا وَلَکُمْ»(7).
از حديث عايشه استفاده مي‏شود که هرگاه آخر شب فرا مي‏رسيد، پيامبر به سوي بقيع مي‏رفت و مي‏گفت:
«السَّلامُ عَلَيْکُمْ دارقَوْمٍ مُؤْمِنينَ وَاَتاکُمْ ما تُوعَدُونَ، غَداً مُؤَجِّلُونَ، وَاِنَّا اِنْ شاءَاللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ أَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ»(8).
ازحديث ديگري استفاده ‏مي ‏شود که ‏پيامبر گرامي بطور دستجمعي ‏به زيارت قبور مي‏شتافت و به آنان تعليم مي‏ کرد که اهل قبور را چگونه زيارت کنند.
«کانَ رسوُلُ اللَّهَ يُعَلِّمُهُمْ اِذا خَرَجوا اِلَي الْمَقابِرِ فَکانَ قائِلُهُمْ يَقُول: السَّلامُ عَلَي أهلِ الدِّيارِ (يا) السَّلامُ عَلَيْکُمُ أهْلَ الدِّيارِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ وإنّا إنْ شاءَاللَّهُ لاحِقُونَ أَسْئَلُ اللَّهَ لَنا وَلَکُم الْعافِيَةَ...»(9).

-----------------------------------------------------------------

پانوشت:
(1) صحیح ابن ماجه 1 :113.
(2) سنن ترمذی 3 :274.
(3) صحیح مسلم 3 :65.
(4) سنن ابن ماجه 1 :113.
(5) صحیح مسلم 3 :64 وسنن نسایی 3: 76.
(6) سنن نسایی 4 :76.
(7) همان.
(8) صحیح مسلم 3 : 63.
(9) صحیح مسلم 3 : 11.


موضوعات مرتبط: پاسخ به سوالات وهابیت، درباره وهابیت
[ پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ] [ 18:13 ] [ صادق ] [ ]
کیلیپي تمسخر آمیز با نام های مختلفی همچون "العریفی قرآن کریم را مسخره کرد"، "العریفی سوره فاتحه را تلاوت کرد" و "سوره فاتحه آخرین سوره ای است که بر العریفی نازل شد"، در اینترنت منتشر شده است.

شیخ "محمد العریفی" چهره سرشناس وهابیت چند روز پیش در یک برنامه تلوزیونی قرآن کریم که بالاترین، مقدس ترین و عظیم ترین کتاب همه مسلمانان جهان به شمار می رود را مورد تمسخر قرار داد.

نکته قابل توجه این است که طی کمتر از یک ساعت از مورد تمسخر قرار گرفتن قرآن کریم توسط این عالم نمای وهابی، کیلیپی از سخنان تمسخر آمیز وی بر روی سایت های اینترنتی مختلف از جمله یوتیوب قرار گرفت و به سرعت در جهان منتشر شد. سایت های مختلف اینترنتی به ویژه سایت های ضد اسلامی هم این کیلیپ را بر روی صفحه اصلی خود قرار داده و آن را بهانه ای برای تمسخر مسلمانان و دین مبین اسلام قرار دادند.

قابل ذکر است "محمد العریفی" چندی پیش حضرت آیت الله سید "علی سیستانی" مرجع عالیقدر جهان تشیع را مورد اهانت قرار داده بود و پس از چند روز مجبور به عذرخواهی رسمی شد.

ناگفته نماند، "محمد العریفی" از چهره های وهابی بوده که با حضور در مناطق جنوبی عربستان سعودی که هم مرز با یمن است، با سربازان ارتش سعودی که در کشتار شیعیان الحوثی در شمال یمن شرکت داشتند، دیدار و گفتگو کرده و با ایراد سخنرانی های دینی، به اصطلاح آنان را از نظر روحی برای کشتار این شیعیان آماده می کرد.

شیعه آنلاین

موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 7:40 ] [ صادق ] [ ]
مسجد الحرام حامل خاطرات فراوانی است، به هر قسمت که نگاه کنی یاد آیات و روایاتی می افتی که خواندی و شنیدی.

از آن همه سراغ آب زمزم می رویم.

مسجد الحرام معجزات و کرامات زیادی به خود دیده است.

اما آب زمزم تنها معجزه جاوید مسجد الحرام است.

آبی در سرزمینی کاملا خشک و پوشیده از سنگهای غیر قابل نفوذ.

آبی که بو، طعم و زنگش به مرور زمان تغییر نمیکند.

دکتر ماسارو يموتو از محققان ژاپني آب زمزم را غیر قابل تغییر و کاملا منحصر به فرد می داند.

ارتفاع آب 12 متر است که در ذی حجه به 18 متر می رسد، و وقتی حجاج برگشتند به 12 متر برمی گردد.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در طول عمرشان چیزی از کسی درخواست نکردند، اما وقتی کسی به مکه می رفت از او آب زمزم را بعنوان هدیه درخواست میکردند.

وارد موزه میشویم:

ابتدا محفظه فلزی بر دهانه چاه در 70 سال قبل



نیز عکسی از همان دوران



اما شاهد بحث ما این تابلوی سنگی است که در سال 1299 سر در ورودی چاه نصب شده است

روایتی بسیار پر مغز و در عین حال کوتاه:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: ماء زمزم لما شرب له، آب زمزم نوشیده شود برای هرچیزی.




این روایت در اکثر منابع اهل سنت موجود است، مانند:1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1018
2-
مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 473
3- مسند احمد حنبل ج 3 ص 357
4- کنزالعمال ج 12 ص 224

نیز در منابع شیعه، مانند:
1- کافی ج 6 ص 387
2- وسائل الشیعه ج 13 ص 245
3- بحار الانوار ج 57 ص 45

اما وهابی ها، این دشمنان بد خط و خال اسلام و قرآن و پیامبر، این سنگ را به موزه برده و روایت را با حذف نام پیامبر ثبت کرده اند:




حال آیا این جمله "ماء زمزم لما شرب له"، حکیمانه هست یا نیست؟

اگر هست (که هست) چرا باید حذف شود؟

سراسر مسجد الحرام را که بگردی یک روایت از آن بزرگوار پیدا نمیکنی!

آب زمزم چه ربطی به بحث شیعه و سنی و دشمنی با مولود کعبه دارد؟



تا اینکه امسال (1388) اصل روایت را نیز محو کردند تا به خیال خود منکر هرگونه تبرک برای چیزی شوند
چون به زعم باطل آنان تبرک به اشیاء و اموات شرک است!
در حالی همه مسلمانان طبق آموزه های دینی در طول تاریخ به آب زمزم تبرک می جستند
.

البته از منظر قرآن اینان خود یهود و نصارا هستند:

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم إن الله لا يهدي القوم الظالمين المائدة آيه 51

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگيريد [كه‏] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند. و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد.

و سوالاتی دیگر از وهابیون:
چرا علیه سلمان رشدی حتی یک بیانیه خشک و خالی صادر نکردند؟

چرا علیه کاریکاتورهای دانمارکی کلامی نگفتند؟
چرا فیلم فتنه را دیدند و علیه بانیان هلندیش موضعی نگرفتند؟
چرا برپائی راهپیمائی به حمایت از غزه را حرام اعلام کردند؟
چرا...

به نقل از کانون گفتگوی قرآن
با اندکی تصرف




موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ چهارشنبه هشتم دی 1389 ] [ 20:53 ] [ صادق ] [ ]

وهابیت چگونه بوجود آمد؟ چرا وهابیت خطرناک است؟

براى شناخت وهابيت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافى را از زواياى مختلف مورد مطالعه قرار دارد، از جمله: نحوه پيدايش و بوجود آمدن آن، و طرز تفكر آنان نسبت به دين و اولياى الهى و شعائر اسلامى، عملكرد آنها در حوزه اجتماع وسياست و ...

الف) مسلك وهابيت،

 مسلك وهابيت، منسوب به محمد عبدالوهاب نجدى است و علّت اين كه آن را به خود شيخ محمد نسبت نداده‏اند و نگفته‏اند «محمديه» به جهت اين بوده است كه مبادا پيروان اين مذهب، نوعى شركت در نام پيامبر را پيدا كنند.

محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 ه. ق در شهر «عيينه» چشم به جهان گشود. از كودكى به كتاب‏هاى تفسير، حديث و عقايد، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مى‏شمرد، وى به مدينه رفت و در آن جا توسل مردم به پيامبر (ص) را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقايد خود را كه قبلًا از سوى ابن تيميه و شاگردش ابن قيم پى‏ريزى شده بود اظهار نمود به تبليغ و ترويج و رسميت دادن آن همت گماشت.

ب) اعتقادات شاخص وهابيان

 وهابيان معتقدند: هيچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان مگر اين كه امورى را ترك كند. اين امور عبارت است از:

1. به وسيله هيچ يك از رسولان و اوليا، به خداوند توسل نجويد. و در صورت توسل در راه شرك گام نهاده و مشرك مى‏باشد

2. زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند

3. از پيامبر (ص) طلب شفاعت نكنند

4. زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرك است

5. وهابيان بر اين باورند كه مسلمانان، در طى روزگار از آيين اسلام منحرف شده‏اند

6. هر گونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است.

و امثال اين موارد كه در اين مجال نمى‏گنجد. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه بايد كتاب‏هاى مربوطه را مطالعه كرده اين منطق خشك و بى‏پايه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد، چرا كه قرآن در موارد ياد شده نظرات صريحى و مخالف وهابيان دارد:

1. قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القُربى،(1).

يكى از مصاديق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بيت و ذى القرى، قبرهاى آنان و تعمير آنها است. اين راه و رسم در ميان ملت‏هاى جهان وجود دارد و يك نوع سنّت عرفى به حساب مى‏آيد.

2. فقالوا ابنوا عليهم بنيانا قال الذين غلبوا على امرهم لنتخذّن عليهم مسجدا،(2).

هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آيه شريفه متذكر آن مى‏شود انتقاد يا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به آيه شريفه، هرگز نمى‏توان تعمير قبور اولياى الهى و صالحان راعملى حرام و يا حتى مكروه قلمداد كرد، بلكه آيه شريفه، به نوعى تشويق مى‏كند كه براى بزرگداشت اوليا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، بايد كوشا بود.

3. و استغفر لذنبك و للمؤمنين،(3).

4. وصلّ عليهم ان صلاتك سكن لهم،(4).

5. و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما،(5).

اين آيات بيانگر اين است كه طلب آمرزش پيامبر در حق افراد، كاملًا مؤثر و مفيد مى‏باشد. و موضوع شفاعت پيامبر (ص) و دعاى آن حضرت، نه تنها در آيات صريح بلكه در احاديث عامه و خاصه و سيره صحابه نيز مشهود است.

براى آگاهى بيشتر در اين مورد به این منابع مراجعه شود :

1. صحيح مسلم، ج 1، ص 54

2. صحيح بخارى، ج 1

3. سنن ترمذى، ج 4، ص 42 (باب ما جاء فى شأن الصراط)

4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 12

5. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث، استاد جعفر سبحانى

ج. وهابيان تمام فرق اسلامی را کافر و خون آنها را مباح می دانند :

 وهابيان قائل به جنگ با ديگر فرقه‏ها و مذاهب اسلامى هستند و مدعى‏اند كه يا بايد به آيين وهابيت در آيند و يا جزيه دهند. آنان مخالف خود را متهم به كفر و شرك مى‏كنند و اموال، نفوس و ناموس و ديگران را حلال مى‏دانند. خلاصه اين كه آيات قرآنى وارده درباره شرك و كفر را، بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى‏كنند. و اين بزرگ‏ترين ضربه به پيكر جامعه اسلامى و مسلمانان است،(6).

با اين تفكر بسته و خشك وهابيت بود كه وقتى كه سعودى‏ها (در سال 1344 هجرى قمرى) بر مكه و مدينه و اطراف آن

تسلّط يافتند، مشاهده متبرك بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را شكستند و از بين بردند،(7).

براى عملكرد و كارهايى كه وهابيت در حوزه اجتماع و سياست انجام داده‏اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، بايد به كتاب‏هاى تاريخى مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب وهابيت، در عرصه سياست، حكومت و مردم‏دارى، همان بود كه طالبان را در عمر موقت سياسيخود در كشور افغانستان به منصه ظهور رساندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمين ريختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتك كردند. و از اسلام يك چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانيان ترسيم نمودند.

بنابراين وهابيت، هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفكّر، مبغوض علماى فرقه‏هاى مختلف مسلمين بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دينى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولين كتابى كه در رد وهابيت نگاشته شده الصواعق الالهيه فيالرد على الوهابيه» به وسيله برادر محمد بن الوهاب (سليمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.

در عرصه سياست نيز جاده صاف كن دشمنان دين و اسلام بوده‏اند اين آيين و مسلك، ساخته و پرداخته خود انگليسى‏ها مى‏باشد و چه ضربه و ضررى محكم‏تر و بيش از اين بر اسلام و مسلمانان مى‏توان تصور نمود.

در اينجا به چند عواملى از فعاليت وهابيت اشاره مى كنيم:

چند عامل را مى توان در ارتباط با گسترش اين فرقه نام برد:

1. تشديد فعاليت هاى تبليغاتى و فرهنگى وهابيت در داخل ايران و حوزه هاى مسلمان نشين خارجى (نظير حوزه قفقاز، بالكان و ساير كشورهاى مجاور ايران) كه آمادگى براى تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى ايران مشاهده مى شود، وهابيت به عنوان جريانى انحرافى در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظيفه جلوگيرى از تداوم و گسترش جريان اسلام گرايى اصيل كه به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى در سطح جهانى در حال پيشرفت است را بر عهده داشته و از اينرو تخريب و ايجاد تزلزل در مبانى فكرى و اعتقادى شيعيان به عنوان محور اصلى اين جريان را دنبال مى نمايد. از اين رو در سالهاى اخير در جهت همسويى با تهاجم فرهنگى و نظامى آمريكا عليه كشورهاى اسلامى و به خصوص ايران، فعاليت هاى تبليغى خود را در ايران توسعه بخشيده است. البته در مقابل اين تهاجم حوزه هاى علميه و نظام اسلامى، اقدامات و تدابير امنيتى و فرهنگى مناسبى هر چند ناكافى اعمال نموده اند.

2. وهابيت به دليل افكار اعتقادى خاصى كه در باب شفاعت، توسل، شرك و مانند آن دارد در تعارض كامل با مذهب شيعه است هر چند كه اكثريت فرقه هاى اهل سنت با تفكرات اين گروه مخالفند از اين رو گروه ياد شده همواره در تلاش است تا با تبليغات سازمان يافته (اعم از كتاب، مقاله، سخنرانى و مانند آن) بيشتر شيعه را بكوبد.

3. خطر بزرگتر اين گروه، روش هاى دور از منطق اسلامى است كه در برخورد با دنيا پيش گرفته است از جمله: ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبرى ملاعمر و اسامه بن لادن) است كه سبب بهانه جويى غربى ها شد كه مسلمانان را به تروريسم و خشونت و مخالف تمدن معرفى كنند تا جايى كه دست قدرت هاى استعمارى غرب به خصوص آمريكا را در منطقه باز گذاشته و زمينه دخالت هاى نظامى و سياسى آنان در كشورهاى اسلامى فراهم ساخته، افغانستان و عراق دو نمونه بارز اين دخالت ها به شمار مى آيند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

براى مطالعه و تحقيق پيرامون وهابيت، می توانید به کتابهای ارزشمند زیر مراجعه کنید:

1- آيين وهابيت جعفر سبحانى

2- برگى از جنايات وهابى‏ها مرتضى رضوى ترجمه: ضيايى

3- وهابيان على اصغر فقيهى

4- آيا اين است اسلام واقعى ابوالفضل حسينى

5- فتنه وهابيت زينى دهلان ترجمه: همتى

6- نقدى بر انديشه وهابيان موسوى قزوينى ترجمه: طارمى

7- تحليلى نو بر عقايد وهابيان حسن ابراهيمى

8- فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها قزوينى ترجمه: دوانى

9- نقد و تحليلى پيرامون وهابيگرى همايون همتى

10- اشتباه بزرگ وهابى‏ها عيسى اهرى

11- پيشينه سياسى فكرى وهابيت درّى

12- تاريخ مكه هادى امينى ترجمه: آخوندى

13- ترجمه كشف الارتياب، ج 4 علامه سيد محسن امين ترجمه: تهرانى

14- سخنى چند با موحدين مصطفى نورانى

15- وهابيت آيت‏الله جعفر سبحانى

--------------------------------------------------------------------------

پى‏ نوشت:‏

 (1)) شورى، آيه 23)

 (2)) كهف، آيه 21)

 (3)) محمد، آيه 19)

 (4)) توبه، آيه 103)

 (5)) نساء، آيه 46)

 (6)) تاريخ اديان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1432)

 (7)) الذريعه، ج 8، ص 261 كشف الارتباب، ص 06 56)


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ شنبه بیست و هفتم آذر 1389 ] [ 11:45 ] [ صادق ] [ ]

به درخواست یکی از خوانندگان محترم

Sample Image

در این فیلم جناب خادم الحرمین٬ ملک عبدالله را مشاهده می کنید که در حال باده نوشی به همراه چندتن از سران کشورها از جمله جورج بوش می باشد.
با اسلام آمریکایی هم می توان کلیددار کعبه بود و هم همدست کفار٬ خون مسلمانان و مظلومان جهان را با طعم شراب نوشید...

دریافت فیلم


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ] [ 2:22 ] [ روشنگر ] [ ]

نزديكي ديدگاههاي سياسي دولت سعودي و اسرائيل مسأله ايست غير قابل انكار. شايد بارزترين نشانه هاي اين دوستي را در اثناء جنگ لبنان و اسرائيل مشاهده كرديم و ديديم كه چگونه رهبران اسرائيل مواضع سعودي را ستايش و بيشترين بهره برداري را از فتاواي كارخانه دارالفتواي سعودي كردند، و يا ديدارهاي سرّي و علني بين رهبران دو دولت (تحت پوشش ميانجيگري) كه بر همگان معلوم و مبرهن است.

 

ساده لوحي است كه تصور كنيم؛ فقط مصالح سياسي آني باعث نزديكي دو دولت سعودي و اسرائيل شده است، همكاري كنوني آل سعود و اسرائيل، رفاقتي است قديمي، بين دو رژيمي كه در خصوصياتي مشترك هستند. تصميم به ايجاد ديوار حائل بين عربستان و كشور عراق نشانه ي ديگري از اين همسويي فكري و سياسي بين دو دولت نژادپرست؛ يكي صهيونيستي و ديگري سعودي را نشان مي دهد. گويا آنها از نظر فكري و زمينه هاي تاريخي مشتركات ديرينه اي با هم دارند.

 

منشاء اين همسويي را مي توان ناشي از اهداف مشتركي دانست، كه رژيم صهيونيستي را وا مي دارد بيش از پيش مشابه همتاي سعودي خود گردد:

اول: دولت اسرائيل و دولت سعودي در يك وجه مشترك، ارتباط شكننده اي با «دين» دارند؛ اسرائيل از متون ديني قديمي در راه اجراي پروژه قوم گرايي يهودي، بهره برداري كرده و توانسته يهوديان پراكنده در اقصي نقاط جهان را گرد آورد و نمايندگي سياسي آنان را در يك موقعيت جغرافيايي حسّاس؛ كه آثار ديني اديان مختلف را در خود دارد، بر عهده بگيرد و گروههاي مختلف آنان را متحد سازد. در سمت ديگر، دولت سعودي با اجراي گفتمان ديني مورد نظر خود، در ضمن يك پروژه سياسي محض، بوجود آمد و از موقعيت جغرافيايي جزيرة العرب و اهميّت آن در نزد مسلمين، در جهت قانوني كردن دولت سعودي بهره برداري كامل كرد تا حكومت خود را تثبيت نمايد.

 

دوم: دو دولت سعودي و اسرائيل بر اساس عملياتي كردن جدايي بين دو جغرافيا بر پا شدند، كه يكي جغرافياي داخلي پاك و طاهر كه روح مجموعه دولت را نمايانگر مي سازد و ديگري جغرافياي در كمين خطر. تداوم هر دو رژيم اسرائيل و سعودي بر پايه اين جدايي استوار است، تا نگاه جهان را به صورت دلخواه خود تكوين بخشند.

 

«خالص و پاك جلوه دادن حكومت داخلي با القاي نظريه برگزيدگان الهي؛ ‌و القاي اين امر كه ما كساني هستيم كه اراده الهي ما را براي ايفاي اين نقش انتخاب كرده است! و اينگونه بود كه گروه يهودي مسؤوليت تحقق گزينش الهي را در همتاي سعودي خود يافت،‌ زيرا در عربستان نيز بر اساس همين مفهوم، انتخاب الهي براي اداي رسالت آسماني بر روي زمين و تطهير آن از همه شائبه ها و كفر استوار است».

 

رسالت دول اسرائيل و سعودي در اين پروژه الهي كه براي تحققش گروهي كوچك را از بين تمام بشريت برگزيده، بازگشت به سرزمين موعود است، ‌همچنانكه آرزوي سعودي پاكسازي اسلام از آلودگيهايي است كه با اهداف مورد نظر آنان متناقض است. مفهوم بازگشت به سرزمين موعود و بازگشت به اسلام، دو دولت اسرائيل و سعودي را آينه تمام نماي يكديگر قرار مي دهد و نتيجه اش حالت تشنّج و بحران دائمي بر ضدّ خطرهاي وهمي است كه آنها ترسيم مي كنند، ولي نمي توانند خود را از اين خطرهاي حتمي نجات دهند.

 

سوم: در تقسيم جغرافيايي سرزمينهاي اين دو دولت مي بينيم كه به مناطقي تقسيم شده اند كه در يكي، افراد پاك ساكنند و در ديگري افراد ناپاك و نجس؛ و به همين سبب ديوار حائل پايه ريزي شده است تا دو جغرافيا را از يكديگر جدا سازد؛ اسرائيل ديواري مي سازد كه بين داخل خود كه مورد تهديد و خطر است و بين خارج (فلسطين) كه منبع خطر است، جدايي بيندازد. همينطور ديوار مرتفع سعودي بين داخل سعودي كه تصور مي كند امن است و بين خارج (عراق) كه ملتهب و بحراني است،‌ جدايي مي اندازد.

 

 با اينكه كشور سعودي از نظر تاريخي از جانب عراق امتداد گرفته و توسعه يافته است،‌ از طريق مهاجرتهاي طولاني كه از سعودي به سوي عراق انجام شده كه ريشه اش به صدها سال برمي گردد، اين مهاجرتها به سبب عوامل اقتصادي و تاريخي و ديني بوده است. پس اگر خطري هم وجود داشته باشد، از داخل سعودي است و نه از عراق، همچنانكه در مورد فلسطين وضع همينطور است، يهوديان از خارج به داخل فلسطين آمدند تا آن را منزوي كنند و در نهايت آن را به عنوان خطري بر عليه خود معرفي كنند . از اين رو همه روزه فلسطين را بمباران مي كنند. سعودي نيز دولت و ملّت عراق را منزوي مي كند،‌ در حالي كه ديديم كه اين دولت سعودي بود كه در طلب جهاد به عراق رفته بود.

 

چهارم: دو رژيم اسرائيل و آل سعود متمايز به ويژگي نژادپرستي هستند؛‌ در داخل اسرائيل بين خود يهوديان نژادپرستي و تبعيض وجود دارد، به نحوي كه يهوديان اروپايي ‌از رتبه اول اجتماعي برخوردارند، ‌زيرا آنها صاحبان «پروژه يهودي گري» از بدو شروع هستند، سپس يهوديان شرقي و روسي كه بعد از اتمام پروژه آمده اند، در مراتب پايينتر قرار مي گيرند. آنها حلقه هاييي را تشكيل مي دهند كه بر حسب رتبه پست و پست تر، از مركزيت سياسي و اقتصادي دور مي شوند. در داخل دولت سعودي نيز وضع به همين شكل است و شاهد متدي ديگر از نژادپرستي و تبعيضي هستيم كه بر پايه يك هويّت تنگ نظرانه شكل گرفته است، خاندان حاكم سعودي هميشه هويّتهاي حاشيه اي را به بردگي گرفته اند و اعتقاد دارند كه خدا آنها را بر اجراي پروژه ديني خود برگزيده است.

 

در اسرائيل جدالي داغ بر سر انسان يهودي الاصل و حقيقي وجود دارد، ‌همچنانكه كه در سعودي نيز مي بينيم اين جدال بر سر مسلمان حقيقي استوار است و رعيّت و ياران اين دولت حق! مشخصات و ويژگي هاي يك مسلمان حقيقي و خصوصيات و صفات او را تعريف مي كنند.

 

پنجم: نزديكي خصوصيات سعودي و اسرائيل به سبب اين است كه هر دو رژيم از اعمال فشار بر غير خود به وجود آمده اند؛ اسرائيل به سبب فشار منظّم و مستمر، تحت چتر حمايتي انگليس به وجود آمد و از اين فشار حركتي توسعه طلبانه برآمد كه شرعيّت خود را از دين بر مي گرفت ‌و همينگونه سعودي از آغاز دولتي بود كه با حمايت انگليس و فشار بر غير خود براي تثبيت پروژه اي سياسي در لباس دين ‌استوار گرديد.

 

اين فشار و زورگويي به انديشه دولتهاي بدون مرز منجر شد . به نحوي كه در همين لحظه هم مرزهاي دولت عبري اسرائيل معلّق و مبهم است و همينطور حدود مرزي سعودي از نظر جغرافيايي به زمين منحصر شده ولي پروژه سلطه سعودي، جهاني است و مفهوم حد و مرز را بر نمي تابد. توسعه سعودي و نفوذ آن در جهان عربي و اسلامي و حتّي غربي، از اين رژيم، مملكتي بدون مرز ساخته است. توسعه جغرافياي اسرائيل وابسته به ميزان اعمال قدرت دولت در گسترش سلطه خود است، بدون هيچ تعريفي از آينده، ‌زيرا آينده در گرو به كار گرفتن قدرت و زور بر ضدّ‌ ديگران است... 

 

ششم: تكيه رژيم سعودي و اسرائيل به سياست خارجي؛ اين وابستگي فقط در ابتداي تشكيل نبوده، بلكه آنها براي ادامه حيات خود نيز به آن تكيه دارند. حتّي در همين لحظه، نه سعودي و نه اسرائيل، نمي توانند بدون حمايت و پشتيباني ساير كشورها بر روي پاي خود بايستند. سستي پايه هاي دو رژيم، حمايت خارجي را ايجاب مي كند،‌ زيرا هر دو پروژه، داراي شريعتي دروغين و سست هستند.

آنها در ابتدا از راه گفتمان ديني برپا شدند و آنچه كه اكنون مي بينيم هيچ رابطه اي با گفتمان اوليه آنها ندارد و همچنين هر دو دولت از راه تزوير و تحريف حقايق تاريخي، و شرعي جلوه دادن فشار و زور بر عليه غير خود به وجود آمده اند.

بي شك بدون حمايت معنوي و مالي و نظامي از خارج، منظومه اسرائيل و همتاي سعودي آن ساقط مي گردد و از اين دو، جز دو رژيم سست و لرزان ‌هيچ باقي نمي ماند.

 

منبع: القدس العربي

ترجمه: سلام شيعه


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ چهارشنبه چهارم دی 1387 ] [ 23:22 ] [ روشنگر ] [ ]

واقعاً اين فرصت بزرگي است كه بتوانيم به خانه شيخ عبد الله بن جبرين برويم و در امور دين و دنيايمان از ايشان استفتاء بگيريم! حتي اگر مجبور شويم در آستانه درشان بايستيم. شيخ ما عبد الله بن جبرين چنانكه همه مي دانيم در آنچه كه آن را حق مي داند، از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي ترس ندارد! او ما را به فتواهايي در مورد مگس، موش، رافضه، و حزب الله عادت داده، و ليكن جالب است بدانيد كه تا به حال حتي يك فتوا بر ضدّ اسرائيل يا فرومايگان و دزدان آل سعود و هم پيالگانشان صادر نكرده است... و همين روزهاست كه فتوايي در تكفير رئيس جمهور ونزوئلا هوگو چاوز صادر كند كه مواضع ضد اسرائيلي اتخاذ كرده و اسرائيل را به عنوان متجاوز در جنگ عليه لبنان دانسته است.

پس با شناختي كه از اين شيخ وهابي داريم،‌ سوالي را در سايت شخصي خودش مي نويسيم و برايش ارسال مي كنيم، اميدواريم جوابي از او دريافت كنيم، و اميدواريم كه حكم كفر نويسنده اين متن را صادر نفرمايند...

سؤال! 

جناب شيخ عبد الله بن جبرين! عكسي كه در مقابلتان است مرحوم خادم الحرمين الشريفين، ملك فهد بن عبد العزيز را نشان مي دهد در حالي كه صليب بر گردن آويخته و در كنار ملكه بريتانيا اليزابت ايستاده است، حكم شرعي شما در اين رابطه چيست؟ آيا اين كارها در شرع شما كفر نيست؟ با توجه به اينكه مي دانيم شما اعتراضات بسيار و فتاوايي در منع واردات اتومبيل هايي كه علامت صليب دارند داشته ايد. در اين باره به ما فتوا دهيد، اجرت با خداوند.                               

ترجمه: سلام شيعه

**********************************

همچنین نگاهی بیندازید به :

تاريخ «آل سعود» و روابط آن با «آل يهود»



موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ] [ 14:24 ] [ روشنگر ] [ ]
گستره سنّت پيامبر بسيار وسيع و از مرز واجبات گذر ميكند و اعمال و امور مستحب و غير آن را نيز شامل مى شود.

كه در بخش سنّتهاى مستحب مى توانيم به و سايل تزيينى از جمله استفاده از انگشتر اشاره نماييم.

مسلمانان مشاهده مى كردند كه پيامبر اكرم(ص) انگشتر را در دست راست قرار مى داد و مسلمانان هم با تبعيّت از او اين چنين مى كردند.

امّا پس از چندى اين روش تغيير كرد و انگشتر را در دست چپ قرار دادند، و علّت آن را مخالفت با پيروان اهل بيت عنوان كردند.

نويسنده كتاب هدايه كه حنفى است مى نويسد: انگشتر در دست راست سنّت و مشروع است ولى چون رافضيان (شيعه) اينگونه استفاده مى كنند، ما اهل سنّت انگشتر را در دست چپ قرار مى دهيم.

و اوّل كسى كه اين سنّت را تغيير داد و با سنّت مخالقت نمود معاويه بود.

مشاهده مى فرماييد كه چگونه سنّتهاى اسلامى تابع هوا و هوس قرار گرفته و به بهانه دشمنى با اهل تشيّع هر تغييرى را جايز دانستند.
التختم في اليسار مع أن السنة في اليمين

قال مصنف كتاب الهداية وهو من الأحناف : المشروع التختم في اليمين ، لكن لما اتخذته الرافضة عادة جعلنا التختم في اليسار.  عن الصراط المستقيم 2 / 510، ومنهاج الكرامة ، ص 108، الغدير 10 / 210 .

وأوّل من اتخذ التختم باليسار خلاف السنة هو معاوية،  ربيع الأبرار للزمخشري: 4/24.


وهابیت و اسلام

موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ جمعه پانزدهم شهریور 1387 ] [ 14:55 ] [ روشنگر ] [ ]

سوال:

با توجه به آگاهی جنابعالی از تاریخ رافضه (شیعیان) موضع شما در رابطه با اصل تقریب بین اهل سنّت و آنها چیست؟

جواب ابن باز(مفتی معروف وهابی) :

تقریب بین رافضه و اهل سنّت غیر ممکن است! زیرا عقاید مختلف است، و عقیده اهل سنّت و جماعت توحید خدا و اخلاص در عبادت اوست، و آنها همراه با او احدی را نمی پرستند، نه پادشاه مقرب و نه نبی مرسل، و فقط خدای تعالی از اسرار غیب آگاه است، و نیز از عقاید اهل سنّت محبّت نسبت به صحابه رضی الله عنهم و اعتقاد به اینکه آنها بعد از انبیا افضل خلق الله هستند و افضل آنها هم ابوبکر صدیق و سپس عمر و سپس عثمان و سپس علی رضی الله عنهم می باشند، امّا رافضه خلاف آن را اعتقاد دارند پس وحدت بین آنها ممکن نیست، همانطور که دوستی بین یهود و نصارا و بت پرستان و اهل سنّت ممکن نمی باشد! بر همین اساس تقریب بین رافضه و اهل سنّت به سبب اختلاف عقیده ممکن نیست.

مجموعه فتاوای ابن باز ، ج5-156
به نقل از سلام شیعه


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ دوشنبه چهارم شهریور 1387 ] [ 23:12 ] [ روشنگر ] [ ]

به نام خدا

برخی از شخصیت‌هایی كه هریك در عصر خود از استوانه‌های علمی شام و مصر به شمار می‌رفته اند٬ كتابهای مستقلی در نقد آرای ابن تیمیه نوشته‌اند. همچون تقی‌الدین سبكی كه در نقد ابن تییمیه دو كتاب به نامهای «شفاء السقام فی زیارة خیر الانام» و «الدرة المضیة فی الرد علی ابن تیمیه» دارد.

برای آن كه خواننده‌ی گرامی از داوری دانشمندان بززگ اهل سنت نسبت به افكار ابن تیمیه مطلع شود، نمونه‌وار به برخی از سخنان آنان اشاره می‌كنیم:

شمس‌الدین ذهبی، دانشمند مشهور اهل سنت در علم حدیث و رجال و درایه سرآمد عصر خویش بود و هم‌چون ابن تیمیه آیین حنبلی داشت. وی در نامه‌ی بلند و پند آمیزش به ابن تیمیه چنین می‌نویسد:

آیا وقت آن نرسیده است كه از جهالت دست‌برداری و توبه كنی؟ بدان كه تو به دهه‌ی هفتاد عمر خود گام نهاده‌ای و مرگ نزدیك شده است. به خدا قسم فكر نمی‌كنم تو به یاد مرگ باشی. بلكه كسانی را هم كه به یاد مرگ هستند، تحقیر می‌كنی! فكر نمی‌كنم سخن مرا بپذیری و به پند من گوش دهی. بلكه بر آنی كه در برابر نامه‌ی كوتاه من دراز گویی كنی تا من رشته‌ی سخن را قطع كنم. تو پیوسته در فكر تفوق بر من هستی تا من سكوت اختیار كنم.

تو كه با من – كه می‌‌دانی دوستت هستم- این چنین می‌كنی، پس با دشمنانت چه خواهی كرد؟ به خدا قسم در میان دشمنان تو، افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند. چنان كه در بین دوستانت نیز افراد گنهكار و دروغگو و نادان و بیعار زیاد به چشم می‌خورد. بدان كه من خوشحالم كه در ظاهر از من بدگویی كنی ولی در باطن از نصیحتم پند گیر. رحمت خدا بر آن كس كه عیبم را به رسم هدیه به من بازگو كند....

سُبكی، محقق هم‌عصر ابن تیمیه، معتقد است «ابن تیمیه- در پوشش پیروی از كتاب و سنت و دعوت مردم به حق و هدایتشان به سوی بهشت- در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و اركان اسلام را در هم‌ شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنی گفت كه لازمه‌ی آن جسمانی بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلی بودن عالم ملتزم شد و با این سخنان حتی از 73 فرقه نیز بیرون رفت!»

ابن شاكر كتبی در شرح حال ابن تیمیه از رساله‌ای یاد می‌كند كه وی درباره‌ی فضایل معاویه و عدم جواز لعن یزید نوشته است. ابن حجر هیتمی دانشمند اهل سنت كه همگان به فضل وی اعتقاد دارند، ابن‌تیمیه را فردی می‌داند كه: «خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پیشوایان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصریح دارند. هركس می‌خواهد از عقاید وی آگاه شود به كتابهای ابوالحسن سُبكی و فرزندش تاج‌الدین و امام اهل سنت عز بن جماعة و غیر آنان رجوع كند. سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعت‌گذار، گمراه و گمراه‌گر و غیر معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقیده و راه و رسم وی حفظ كند»

انتقادات مستمر دانشمندان وقت موجب انزوای ابن تیمیه شد و مرامش به تدریج در طاق نسیان قرار گرفت. چندان‌كه دیگر كسی از افكار وی دم نمی‌زد،‌ گویی در جهان چنین كسی نبوده و چنین افكاری را عرضه نكرده است. دانشمندان مذكور، به حق، به وظیفه‌ی خویش در مقابله با انحرافات وی عمل كرده و به سخن رسول‌خدا تجسم بخشیدند، آنجا كه می‌فرماید:

«اذا ظهرت البدع فی امتی فعلی العالم أن یظهر علمه فمن لم‌یفعل فعلیه لعنة الله»

«آنگاه كه بدعت‌ها در جامعه آشكار می‌شود لازم است دانشمندان با روشنگری‌های عالمانه‌ی خویش با آنها به مبارزه برخیزند، پس هركس چنین نكند لعنت خدا بر او باد»

بر اثر مبارزات یاد شده، از مكتب ابن تیمیه جز در كتابهای شاگرد وی،‌ ابن قیم جوزی (691-751) نامی باقی نماند. حتی خود ابن قیم نیز در كتاب «الروح» به چالش با استاد خود برخاسته است.

اكنون باید دید چگونه این مكتب بار دیگر در قرن 12 هجری از زاویه‌ی انزوا و گم‌نامی به در آمد و برخی مجددا به نشر و ترویج آن پرداختند؟

ادامه دارد...
منبع: وهابیت مبانی فكری و كارنامه‌ی عملی
استاد آیت‌الله سبحانی


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ جمعه سی ام آذر 1386 ] [ 20:14 ] [ روشنگر ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

توحید و یكتاپرستی، نخستین اصلی است كه خداوند، همه‌ی پیامبران را برای ابلاغ و نشر آن در میان بشر،مبعوث ساخت و به ویژه ابراهیم خلیل(ع) (كه سه دین بزرگ الهی یهود، مسیحیت و اسلام خود را به وی منسوب می‌دارند) بر این اصل پای‌فشرد.

مسلمانان به رغم اختلافی كه در برخی مسایل با هم داشتند در ایمان به اصل «توحید» متحد بودند و بین سنن و عقاید مشترك خویش (همچون «شفاعت‌خواهی از اولیای الهی» و «احترام به قبور پاكان») با این اصل اساسی، هیچ نوع جدایی و تضاد نمی‌دیدند. به گونه‌ای كه فی‌المثل، حاجیان از تربت حمزهعلیه‌السلام (سید شهیدان اُحُد) تسبیح می‌ساختند.

امر، چنین بود تا این كه در آغاز قرن هشتم هجری فردی موسوم به احمد بن تیمیه، روی برخی از سنن و عقاید رایج مسلمین انگشت اعتراض نهاد و گرایش به آنها را مایه‌ی شرك و دوری از توحید پنداشت. برای نمونه، مدعی شد كه شفاعت اولیا در روز رستاخیز، واقعیت دارد ولی درخواست شفاعت از آنان در این جهان، شرك است! طرح این مباحث «تفرقه‌انگیز» از سوی ابن تیمیه، دقیقا در زمان و مكانی صورت گرفت كه امت اسلام یكی از بحرانی‌ترین دوران عمر خویش را طی می‌كرد و زیر فشار شدید «صلیبیان» و «مغولان» بیش از هر زمان نیازمند «اتحاد» و «همدلی» جهت دفع هجمه‌ی دشمن بود.
 ولی آنچه كه از ابن‌تیمیه سرزد، درست عكس این مقصود بود...

احمد بن تیمیه در سال 661 ه ق. 5 سال پس از سقوط خلافت بغداد در «حران» از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. حمله‌ی مغولان به اطراف شام ترس عجیبی در دل‌ها افكنده بود و این امر سبب شد كه عبدالحلیم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعی از بستگان، حران را به سوی دمشق ترك گوید و در آنجا اقامت كند. تا سال 698، چیزی از احمد شنیده نشد، ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ وی ظهور و بروز یافت. خصوصا موقعی كه ساكنین «حماة» از وی خواستند آیه‌ی «الرحمن علی العرش استوی» را تفسیر كند. در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمانها كه بر عرش و سریری تكیه زده است، تعیین كرد! (2)

بسیاری از مسلمانان (به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود و محاط شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شئ» و «لم‌یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است. اما ابن تیمیه از آیه‌ی مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست.

انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن غوغایی به راه افكند و علما از جلال الدین حنفی (قاضی وقت) محاكمه‌ی وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد ولی وی از حضور در محكمه سرباز زد.

ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را با نظر دادن بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمین، متشنج می‌كرد تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا اینكه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد و در 728 در زندان در گذشت.(3)

ابن بطوطه جهان‌گرد معروف در سفرنامه‌‌ی خود معروف به «رحله ابن بطوطه» می‌نویسد: «من در دمشق فقیه بزرگ حنابله تقی‌الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود (4)، آن‌گاه می‌افزاید:

او در یكی از جمعه‌ها در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود و من نیز شركت كردم از جمله گفتار او این بود:

خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر، این سخن را به گفت و یك پله از منبر پایین آمد. در این هنگام فقیهی مالكی به نام «ابن‌الزهرا» به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد. مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.»(5)

این نمونه‌ای از عقاید اوست كه شاهد عینی كاملا بی‌طرف با گوش خود شنیده و دیده است هرگاه مردی با این پایه از درایت و آگاهی از عقاید و معارف به تحلیل بپردازد باید از پی‌آمدهای آن به خدا پناه برد!

ادامه دارد...
منبع: وهابیت مبانی فكری و كارنامه‌ی عملی
استاد آیت‌الله سبحانی

 

 


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ] [ 16:50 ] [ روشنگر ] [ ]

...هو الهادی...

ویژگی‌های مکتب وهابیت را می‌توان در سه مسأله خلاصه کرد:

۱- دعوت به تجسیم:

از افتخارات اسلام تنزیه حق‌ تعالی از هرنوع جسم و جسمانیات بوده و شعار مسلمانان «لیس کمثله شئ» است. فلاسفه و متکلمان اسلامی سالیان درازی به نقد مجسِّمه پرداخته‌اند و در نتیجه آنان را به حظیره‌ی اسلام راه ندادند. آنان پیوسته به نقد تورات فعلی (نه تورات واقعی که قرآن آن را هدایت و نور می‌خواند) (2) پرداخته که خدا را جسم و جسمانی می‌داند و احیانا از مقام والای خود به زمین فرود آمده و وارد خیمه‌ی یعقوب می‌گردد و با او کشتی می‌گیرد.(3)

اما متأسفانه توحید مورد نظر ابن تیمیه، توحید جسمانی بود که سرانجام خدا را بر عرش نشانده و احیانا از آن نیز پایین‌تر می‌آورد و در حد تعبیر خود ابن تیمیه «بسان واعظی که از پلة منبری به پلة دیگر آن منتقل می‌شود» او نیز از نقطه‌ای به نقطة دیگر فرو می‌آید. (4)

۲- کاستن از مقامات انبیا و اولیای الهی:

پیامبر و اولیای الهی گرامی‌ترین و عزیز‌ترین مخلوق روی زمین می‌باشند. قرآن و روایات بر مقامات معنوی آنان گواهی می‌دهد و این که مرده و زندة آنان یکسان بوده و همچنین ارتباط آنان هم‌چنان با امت اسلامی خود برقرار می‌باشد.

در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیای پاک الهی به صورت یک انسان عادی در‌می‌آید که پس از مرگ رابطة آنان با امت خود گسسته شده و کمترین سودی به حال امت ندارند.

۳- تکفیر مسلمین:

پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌  با تلاش‌های بی‌وقفه‌ی خود، پیوند اخوت در میان منادیان توحید پدید آورد و همگان را در مقابل کفر جهانی بسیج کرد. مسلمانان در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه توانستند در برابر ضربات سهمگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بمانند.تا آنجا که دشمن را به کیش خود وارد سازند و از دشمن خونخوار مروجی برای آیین خود تربیت کنند.

ولی متأسفانه این وحدت کلمه به وسیلة پایه‌گذار مکتب وهابیت درهم شکست و در زیر آسمان افتخار مدال اسلام تنها نصیب گروهی می‌شود که مکتب وهابیت را دربست بپذیرند و در غیر این صورت از حظیره‌ی اسلام بیرون می‌روند.

اینها بخشی از نتایج اسفبار این مکتب است. آیا در چنین شرایطی می‌توان پایه‌گذار این مکتب را پیشوای اسلام، زنده‌ کننده‌ی سنت و نابود کننده‌ی بدعت نامید؟

منبع: وهابیت مبانی فکری و کارنامه‌ی عملی
نویسنده: آیت الله جعفر سبحانی


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ] [ 17:31 ] [ روشنگر ] [ ]

این خاطره را آیت الله مکارم شیرازی در کتاب «وهابیت بر سر دوراهی» نقل کرده است:

فراموش نمی کنم در سال های نخستین که به زیارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدینه منظره عجیبی دیدم که مرا سخت در فکرفرو برد.

گروهی به نام «آمرین به معروف» (از متعصّبان وهّابی) با ریش های بسیار بلند اطراف مرقد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را گرفته بودند و هر کدام شلاّقی در دست داشتند و هر کس به قصد بوسیدن مرقد پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک می شد، بر سرش می کوفتند و می گفتند «هذا حدید، هذا خشب و هذا شرک ; این ضریح یک قطعه آهن و چوب بیش نیست، این کار شما شرک است»!

آن ها از این نکته غافل بودند که هیچ عاقلی آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمی بوسد، بلکه این کار حرکت نمادینی است برای اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه که همه مسلمین حتّی خود وهّابی ها جلد قرآن را می بوسند. آیا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)شرک است؟ هیچ عقل و منطقی با چنین عقیده ای موافق نیست.

مردم جهان پرچم کشور خود را می بوسند و به آن احترام می گذارند، آیا مقصودشان اظهار علاقه به یک قطعه پارچه بی ارزش است که شاید جزء طاقه پارچه ای بوده که بخشی از آن پرچم شده و بخش دیگری را پیراهن و شلوار کرده اند؟ به یقین هدف آنها احترام به استقلال کشورشان است و مصداق حبّ الوطن است.(1)

آیا هیچ کس احترام به وطن و آب و خاک را شرک می شمرد؟!

جالب این که همه وهّابی ها به «حجرالاسود» احترام می گذارند و آن را می بوسند. هنگامی که می گوییم: هذا حجر لا یضرّ و لا ینفع... این نیز قطعه سنگی بیش نیست و سرنوشت ما در دست آن نمی باشد؛ می گویند: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آن را بوسیده(2) ما هم پیروی می کنیم و می بوسیم!

می گوییم: مقصودتان این است که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به شما اجازه شرک داده و این مورد مستثنی است و نوعی شرک جایز است، یا بوسیدن دلیل بر شرک نیست؟! اینجا سکوت می کنند و پاسخی ندارند.

اضافه بر این می گوییم همه شما «جلد قرآن» را می بوسید و این کار را جایز می شمرید. یک قطعه چرم ومقوا چه ارزشی دارد که می بوسید؟ می گویند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!

می گوییم این کار شرک نیست؟ می گویند: صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قرآن را می بوسیدند.(3)

می گوییم آیا حضرت اجازه داده شما مشرک شوید؟ با این که دلیل شرک غیر قابل تخصیص است: (إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَی إِثْماً عَظِیماً)(4);

«خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و گناهان پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد و آن کس که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

به یقین بطلان شرک به حکم عقل قطعی ثابت شده و حکم عقل قابل تخصیص نیست. در اینجا پاسخی ندارند.

کوتاه سخن این که آنها در گردابی از تضادها و تناقض ها غوطه ورند و خودشان هم کم و بیش می دانند امّا به رو نمی آورند.

پی نوشت:
1. سفینة البحار، مادّه وطن، در حدیثی نیز از امام علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: عَمَرْتُ البُلْدَانَ بِحُبِّ الأوْطَانِ (میزان الحکمة، جلد 4، صفحه 3566). در جریان هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مکه نیز حدیث مناسبی در درالمنثور نقل شده است (الدر المنثور، جلد 1، صفحه 300)
2. صحیح بخاری، جلد 2، صفحه 159
3. در دائرة المعارف کویتی ماده «تقبیل» می خوانیم: مشهور در میان حنابله و نیز حنفیه این است که بوسیدن قرآن جایز است و از عمر نقل شده که همه روز صبح قرآن را می بوسید و از عثمان نیز نقل شده که قرآن را می بوسید و به صورت خود می کشید.
4. نساء، آیه 48



موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ] [ 23:5 ] [ روشنگر ] [ ]

1 - بوسيله هيچ يك از انبياء و اولياى خدا به خداوند تعالى توسل نجويد و هر گاه چنين كند و بگويد: اى خدا توسط پيامبرت محمد(ص) به تو متوسل هستم كه من را مشمول رحمت‏خود قرار دهى، چنين كسى به راه مشركان رفته و عقيده‏اش شرك است.

2 - به قصد زيارت به قبر پيغمبر(ص) نزديك نشود و بر آن دست نگذارد و در آن جا دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجد نسازد و براى آن نذر نكند.

3 - از پيغمبر طلب شفاعت نكند اگر چه خداوند حق شفاعت را به پيغمبر(ص) اسلام عطا كرده است وليكن از طلب آن نهى فرموده است.

بر مسلمان جايز است كه بگويد: يا اللّه اشفع لى محمدا، يعنى محمد(ص) را شفيع من قرار ده ولى روانيست‏بگويد: يا محمد اشفع لى عند اللّه، يعنى اى محمّد (ص) نزد خدا براى من شفاعت كن.

كسى كه از پيامبر طلب شفاعت كند مانند اين است كه از بتان شفاعت‏خواسته باشد.

4 - بايد هرگز به پيغمبر سوگند نخورد و او را ندا و «يا محمدا» نكند و آن حضرت را با لفظ «سيدنا» توصيف نكند و الفاظى از قبيل: بحق محمد، يا محمد، سيدنا محمد(ص) بر زبان جارى نسازد.

5 - نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرك است.

6 - زيارت قبور و ساختن گنبد و بنابر آنها و تزيين قبور و سنگ و كتيبه نهادن بر آن، و چراغ و شمع گذاشتن بر آن شرك است.

همه مسلمانان معتقدند كه هر كس شهادتين گويد مسلمان محسوب مى‏شود و خون و مالش محفوظ است امّا «وهابيه‏» گويند: قول بدون عمل ارزش و اعتبارى ندارد و بنابراين هر كس شهادتين را بخواند ولى از مردگان استعانت‏بطلبد چنين كسى كافر و مشرك خواهد بود و خون و مال او حلال مى‏باشد.

«وهابيان‏» به پيروى از ابن تيميه به ظاهر آيات و اخبار عمل مى‏كنند و قايل به تاويل و توجيه نيستند، و به استناد ظاهر پاره‏اى از احاديث و آيات براى بارى تعالى اثبات جهت مى‏كنند و او را مانند «مجسمه‏» داراى اعضا و جوارح مى‏دانند. آنان نخستين پيغمبر را نوح و خاتم ايشان را حضرت محمد(ص) بن عبداللّه دانند.

در سرزمين ايشان زيارت قبور وجود ندارد و تمام قبرها با خاك يكسان است و روضه منوره پيغمبر(ص) را كه تا به حال باقى مى‏باشد طورى قرار داده‏اند كه كسى نمى‏تواند بدان نزديك شود و قبر مطهر ابدا ديده نمى‏شود.

مذهب وهابى اكنون در عربستان سعودى مذهب رسمى است و فتاوى علماى آن مذهب از طرف دولت اجرا مى‏شود.

«وهابيان‏» در فروع مذهب تابع امام احمد حنبل هستند و بر هيچ يك از پيروان مذاهب اربعه مثل: حنفى، شافعى، حنبلى، مالكى ايراد نمى‏گيرند ولى پيروان ديگر مذاهب را از قبيل: «شيعه‏» و «زيديه‏» و «غلاة‏» را مورد طعن قرار مى‏دهند.

«وهابيه‏» در سال 1216 هجرى قمرى بعد از خراب كردن قبور بقيع، به كربلا و نجف حمله كردند و حرم حضرت امام حسين(ع) را غارت نمودند و قريب چهار هزار تن از مردم شيعه آن شهر را بكشتند.

ايشان بر آن بودند كه گنبد رسول(ص) خدا را نيز خراب كنند و با خاك يكسان نمايند ولى از بيم اعتراض ديگر مسلمانان از اين كار خوددارى كردند.

گويند: محمد بن عبدالوهاب بر سر قبر رسول(ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق گونه خود بر قبر آن حضرت مى‏كوفت و مى‏گفت: يا محمد، قم ان كنت‏حيّا «يعنى اى محمد(ص) اگر زنده‏اى برخيز» و با اين عمل مى‏خواست‏به پيروان خود نشان دهد كه پيغمبر(ص) زنده نيست و نبايد از او حاجت‏خواست.

برگرفته از کتاب فرهنگ فرق اسلامى نوشته دكتر محمد جواد مشكور


موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ] [ 11:22 ] [ روشنگر ] [ ]


به نام خدا

در پاسخ به درخواست یکی از دوستان شرح مختصری از عقاید وهابیت را بر روی وبلاگ قرار می دهم. ان شاء الله در فرصت های بعدی توضیحات مفصل تری در این مورد بر روی این وب قرار خواهد گرفت.

پیشوای نهضت وهابیت محمد بن عبدالوهاب نجدی (1115-1201/1703-1782) نام دارد. نام وهابیت را مخالفان به آنها داده‌اند در حالیکه پیروان آن خود را الموحدون و مذهب خود را محمدیت نامیده‌اند این گروه سنی و پیرو مذهب احمد بن حنبل می‌دانند.

عقاید:

1- هر چیزی که بجز خدای تعالی مورد عبادت قرار گیرد خطاست و هر کس این چیزها را عبادت کند سزاوار مرگ است.
2- جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند زیرا می‌کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا بدست آورند بنابراین مشرکند.
3- ذکر نام پیامبر، ولی، یا فرشته‌یی در نماز شرک است.
4- اگر غیر از خدا از کسی شفاعت جویند کفر است.
5- هرکسی برای روا شدن حاجات خود از غیر خدا یاری بخواهد کافر است.
6- علمی که مبتنی بر قرآن مجید سنت پیامبر و استنباط‌های ضروری عقل نباشد. کفر است
7- انکار قدر (قدرت داشتن انسان بر انجام کارها) در همه افعال به معنی الحاد و بدعت است.
8- تفسیر قرآن بر پایه تأویل کفر است.

تفاوت وهابیت با مذهب حنبلی:


1- حضور نماز جماعت واجب است.
2- استعمال یا شرب تنباکو حرام است.
3- زکوه باید از منافع نهانی پرداخت شود مانند امور تجاری
وهابیت به مسئله توحید حساس بود و اعتقاد داشتند که خداوند همه چیز را آفریده و هیچکس حق فرمان راندن بر آن را ندارد. و اداره امور عالم فقط باید به دست خدا باشد. خدای تعالی به تنهایی شارع عقاید است و اوست که حلال و حرام را بیان می‌کند و سخن دیگری جز خدا و پیامبر در دین حجت نیست.
نهضت‌ وهابیه، هر چند در آغاز به نام اصلاح و پیراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگردانیدن آن به شیوة (سلف صالح) آغاز شد اما در عمل خود به صورت یکی از موانع رشد و پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد چنانکه پیروان این نهضت تا این اواخر در شمار بی‌خبرترین و وامانده‌ترین ملت‌های مسلمان بودند.
و همچنین به دلیل کشتارها و ویرانیهایی که وهابیان در سرزمین‌های اسلامی بویژه مکه و مدینه مرتکب شدند و بر تعصب‌ها و کشاکش‌های فرقه‌یی میان مسلمان افزودند و آثار تاریخ و معابر و معابد بسیاری را خراب کردند. آنان در شناساندن اسلام اگر چه از لحاظی با قرآن و سنت مطابقت داشت ولی از جهات دیگر مخالف مبادی اسلامی بود به نظر همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی‌ها عقاید وهابیه در معنای بدعت و حرمت زیارت و بذبح و نذر و شفاعت و جز آنها با اصول اسلامی مطابقت ندارد.

موضوعات مرتبط: درباره وهابیت
[ شنبه دهم شهریور 1386 ] [ 10:59 ] [ روشنگر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متمُّ نورهِ ولو كره الكافرون
در دورانی که فرقه جعلی و بی ریشه وهابیت با در دست داشتن امکانات وسیع تبلیغاتی و سرمایه های کلان بنگاه های انگلیسی و صهیونیستی دست به تبلیغات وسیع و بی پایه علیه شیعیان می زند و در این راه از هر تلاشی( از توزیع کتب و دفترچه های دروغین تا ضرب و شتم شیعیان) فروگزار نمی کند، بر آنم تا با روشنگری در این زمینه گوشه ای از غبار مظلومیتی که بر چهره مذهبم نشسته است فروبنشانم.
و در این راه راهگشایی و همدلی یاران و مدافعان، آب زلالی است برای رفع این غبار...
و باور دارم به فنای باطل و ابقای حق اگرچه "کمیت" ها سخن دیگری بگویند...
و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقا
..............................
قطعا این وبلاگ میان برادران اهل سنت با شیاطین وهابیت تفاوت قائل است و سعی دارد در محیطی علمی به دور از توهین و تهمت به بررسی حقانیت عقاید شیعه بپردازد.
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
امکانات وب